محمد تقي جعفري

17

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

كه خدا به او عنايت فرموده است ، پيش پاى امتيازات دنيوى كه جز وسايلى براى هدفهاى اعلاى زندگى ارزش ديگرى ندارد قربانى نمايد فضيحت موقعى شديدتر مىشود كه با فدا كردن آن همه سرمايه‌ها و عظمتها براى وصول به آن وسائل ، احساس خجلت و ممنوعيت از آن وسائل هم مىنمايد - بيقدرىام نگر كه بهيچم خريد و من شرمنده‌ام هنوز خريدار خويش را آه ، خدايا ، چيست علت اين همه تحقيرى كه انسان در بارهء شخصيت خود روا مىدارد بشر اين تحقير نابود كننده را در راه عشق به وسيله اى كه هيچگونه ارزش ذاتى و هدفى ندارند ، با جان و دل مىخرد البته بديهى است وقتى كه بيمارى عشق مجازى به جيفهء دنيا ، بينائى و شنوائى را از كار انداخت و قلب را بيمار نمود و هنگامى كه شهوات عقل او را و دنيا پرستى قلبش را تباه ساخت ، هيچ پديدهء ديگرى جز حقارت و رذالت و پستى قابل توقع نخواهد بود ، به يك معنى بايد بگوئيم : در اين موقع جان آگاه ، من ، شخصيت و روحى نمانده است كه چگونگى خاصى بنام حقارت داشته باشد و اين از دست رفتن شخصيت در حقيقت ناشى از انداختن خويشتن به چاه تاريك دنيا پرستى است كه در آمدن از آن چاه امكان پذير نيست - در چهى افتاده كان را غور نيست آن گناه او است جبر و جور نيست در چهى افكنده او خود را كه من در خور قعرش نمىيابم رسن مىفرمايد عقل اين لاشه خواران را شهوات و قلبشان را دنيا گرائى تباه ساخته است . بى علت نبوده است كه خود كامگان قدرتمند همواره براى به اسارت در آوردن انسانها از شهوات مردم استفاده مىكنند . داستان اسارت مردم اندلس بدست قدرت - پرستان از روشنترين شواهد تاريخى بهره بردارى از شهوات مردم مىباشند . انبياء طاعات عرضه مىكنند دشمنان شهوات عرضه مىكنند زيرا براى اسارت ، جانى بىنور ، مغزى بىعقل و گوشى ناشنوا و چشمى نابينا مىخواهد - نفس شهوانى ندارد نور جان من به دل كوريت مىديدم عيان نفس شهوانى ز حق كراست و كور من به دل كوريت مىديدم ز دور